مـی تـوان در کـوچـه هـای زنــدگی
پـاســخ لـبخنـد را بـا یـــــــــاس داد
می توان جـای غـــروب عـشــق را
بـــه طـلوع سادۀ احـــــــساس داد
می توان در خــلوت شب هــای راز
فــکر رســـم آبـیِ پـــــــــــــرواز بود
مـی تـوان تا فرصــت ادراک هــست
بـا خــلوص یاس ها همـــــــــراز بود
مــی تـوان بــا لهــجه ســـرخ دعـــا
مــــدتی بــا آسمــان خــلوت نمــود
می تـوان بـا حـرفی از جـنس بـــلور
شـوق را به هـر دلــی دعــوت نمود
مـــــــــی تــوان در آرزوی کــودکـی
با حضور یک عروسک سهم داشت
می توان گــــاهی به رسـم یادبـود
در دلی یک شاخه نـیلوفـر گذاشت
می توان از شهر شب بوها گذشت
عــابــر پس کــوچـه هـای نــور بـود
می توان همسایه ی مهــتاب شـد
فــکر زخـم غـنچه ای رنـجــــور بـود
مـی تــوان با لــطف دسـتِ پنجـره
مهــربان گـنجشک ها را دانـــه داد
می توان وقتی خـزان از ره رسیــد
یـک کـبــوتـر را به کنــجی لانه داد
مـی توان در قـلب های بی فــروغ
لحظه ای برقی زد و خورشید شد
مــی تـــوان در غـربــت داغ کـویــر
گــاه آن ابــری کــه می بـارید شد
مریم حیدرزاده
کسانی که حوصله ی خوندن ندارن لطف کنن کامنت نذارن!!!!!!!!
به نام خداوندی که عشق را آفرید...
...روزی که دیدمت هیچ احساسی نسبت بهت نداشتم. مثل همه ی بچه ها برام عادی بودی. چند ترم گذشت. ما دوتا باهم دوست شدیم. دوتا دوست خیلی صمیمی... همدیگرو خیلی دوست داشتیم البته شاید عشق من یه طرفه بود...
اونروز یادته که اومدی گریه کردی؟ بهم گفتی: دکتر گفته فقط یه ماه زنده میمونم! یادته چقد گریه کردم و تو دلداریم دادی؟؟؟!!
وقتی کنارت بودم احساس آرامش می کردم.حتی 3تا نذر کردم که اون خبری که دادی دروغ باشه که خدارو شکر بود...
تا اینکه قرار شد دوتا کلاس یکی بشن ! و سر و کله ی اون اسمای .... پیدا شد.البته بعد از اونهم رابطمون خوب بود ولی تو زیادی باهاش گرم گرفته بودی و این منو آزار میداد. وقت رفتنی بابای من تو رو هم میبرد. یه روز وقتی کلاس تموم شد تو جلوتر با اسما رفتی من صدات کردم ولی تو جواب ندادی من هم عصبانی شدم و گفتم: اصلا با اسما برو...! تو هم بهت برخورد. شاید فکر کردی دارم منت میزنم!!! ولی اصلا اینطوری نبود. بعد از این دیگه با من بد شدی. من یه چند بار خواستم خودمو بهت نزدیک کنم ولی تو نذاشتی...دیگه دست از سرت برداشتم و اون اسمای پاپتی جای منو برات گرفت...
امروز سه شنبه س {25/4/87} صبح ساعت 9تا11 کلاس داشتیم.
دلم خیلی پره...
از روزگار...از زندگی... از کلاس زبان... از دوستام...حتی از تو...!
چطور دلت اومد با اون همه عشقی که نسبت بهت داشتم تنهام بذاری؟؟؟ تو حتی در طول این چند ماه یه نگاه درست و حسابی هم بهم نکردی...
با خودم قرار گذاشتم این نامه رو اگه تا آخر کلاسها اینجوری موندیم روز آخر بهت بدم ولی اگه نه... زودتر. شاید حتی اگه اینجوری موندیم هم زودتر بدمش!!!
فکر نکن اینو نوشتم برا منت کشی یا چیز دیگه
اینو نوشتم تا بدونی:
1- من فقط حسودم!!!! نسبت به کسایی که عاشقشونم... دوس ندارم با کس دیگه یی جز من گرم بگیرن!
2- من اهل اون کارای مسخره یی که فکرشو میکردی نیستم اونم نسبت به تویی که پاره یی از تنم محسوب میشی
ولی اینو بدون زهرا همیشه دوسِت داشتم دارم خواهم داشت...
تقدیم به کسی که با دیدن لبخندش زندگی برام زیبا تر میشه...
A T E N A
87/4/25
7:30 P.M.
((به نظرتون اینو بدم بهش؟
اگه اشکالی در نگارشش یا کاربرد کلمات هست بگین رفع کنم!!!))
بهترینم;
با چه نامی صدایت کنم
واژه ها در برابر تو سر تعظیم فرو می آورند
چگونه از تو بنویسم
در حالی که قلمم در برابر تو ناتوان است
به چه زبانی دوستت دارم را برایت تعبیر کنم
مهربانم...
به من نگاه کن
من به نگاهت محتاجم
به لحظه لحظه ی بودنت
به حس ناب و دوست داشتنی ات
در تمام فضاها صدای تو طنین انداز است
صدایت آرامش وجودم است
صدایت را از من دریغ نکن
نگاهت را از من نگیر
تو زیباترین واژه ی احساسی
تو سرشار از احساسی
تو مهری،تو محبتی
اصلا تو، خودِ عشقی!!!
*دوستت دارم نازنینم*

ای دوست
دلت همیشه زندان من است
آتشکده عشق تو از آن من است
آن روز كه لحظه وداع من و توست
آن شوم ترين لحظه پايان من است
((قلبم فقط به خاطر شما دو تا فرشته میتپه
...خیلی خیلی دوستون دارم
))
این گلای خوشگل هم فدای مهربونیاتون...


نه ((راز عشق))!!!!!!!!!!!!!
امشب دوباره همدم تردید گشته ام
مفتون شعر آبی امید گشته ام
آن لحظه های ناب من از راه می رسند
هر دم مثال آمدن عید گشته ام
امشب که ساز بی کسی ام میکند فغان
از هر کران ترانه خورشید گشته ام
امشب دلم پرست، چرا که دوباره غم
قامت شکن بیامد و چون بید گشته ام!
امشب هزار مرتبه تکثیر گشته ام
در بهت یادواره تهدید گشته ام
خواهی اگر قبول کنی یا نه، سالهاست
در هندسه ی عشق تو تجدید گشته ام
من دلخوشم به آیت دستان سبز تو
امشب دوباره خاطره تبعید گشته ام
اکنون دلم هوای تو دارد ولی چه سود
امشب دوباره همدم تردید گشته ام



